"هست شب، یکشب ِ دمکرده وُ خاک، رنگِ رخ باخته است. هست شب، آری شب، آری شب، آری شب. شب شب شب شب شب..."ساعت 3:10 س همین الان... دو سه شبه هی میخوام مثل انسان بخوابم نمیشه اماحالم از همهچی بهم میخوره وقتی توو تخت الکی اینور اونور میشم اما دریغ از یه لحظه وارد شدن به مرحله نخست دنیای خواب...ارواح
خواهرِ بابام فردا ساعت 11 قراره با دوستم بریم فلان جا یه کاریو راست و
ریس کنیم... با این وضعیت به لطف یزدان و بچهها خود 12 به زور بیدار میشم
من :(خود تخریبگری: - مگه من چیم از بقیه کمه که باید لذت سر وقت خوابیدن و سر وقت بیدار شدن رو از کف بدم؟!+ چرت نگو باو. سه شب پیش بیدار موندی شبو که میخوام اکتشافات کنم توو این تایم مهمو فلانه و بهمانه...- :|کاملا بیربط: کاش اینجام مثه اینستا و امثالهم بود... هشتگ میزدم :|
برچسب:
نویسنده: پویا کاظمی
تاريخ: چهارشنبه
20 بهمن
1395 ساعت: 8:33